Think Big, Start Small
(؟)
چگونه میتوان به کودکان تصمیمگیری را آموخت؟
نگارش شده در تاريخ : ۲ فروردین ۱۳۸۹ و در بخش : آوانگاشت
Think Big, Start Small
(؟)
چگونه میتوان به کودکان تصمیمگیری را آموخت؟
نگارش شده در تاريخ : ۱ فروردین ۱۳۸۹ و در بخش : آوانگاشت
(یک)
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
(دو)
امروز کودکی
در سبزههای تازه دمیده ز خاک عشق
با خندههای شاد و دلی پر ز شوق و شور
آزاد میدود
آعوش خود گشوده به سوی سرور و نور
ره توشه بر گرفته، پر امید و پر غرور
قصد سفر نموده به منزلگهی عزیز
نزدیک گشته راه
آن راه دیر ِ دور
این کودک عزیز و دلانگیز آشناست
گویا که روح من است و هزار بار
عاشقتر از من است
با شوق او درون من خسته زنده شد
موجی دوید تا که نجاتم دهد ز مرگ
آسودگی گریخت
آرام بودنم به عدم منتهی نشد
امروز شوق است آنکه فرمان میدهد
امروز رنگ آسمان آبی است
از پس این حجم ناپاکی
آبی زیبای او پیداست
امروز روزی دیگر است، آری
پر ز احساس خوش پرواز
پر ز عزم وصل و رهپویی
پر ز حس ناب یک آغاز
(سه)
*- من برگشتم!
نگارش شده در تاريخ : ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : آوانگاشت
دستش رو برد زیر شیر و شروع کرد به آب خوردن. یادش افتاد که روزه بوده. زود سرش رو بلند کرد. تو آینه نگاهی انداخت. یادش افتاد که قبل از این روزهاش رو باطل کرده. دوباره رفت سمت شیر آب و چند جرعه دیگه خورد. فکری شد. یاد تمام روزهایی افتاد که فکر میکرده روزه میگرفته!
نگارش شده در تاريخ : ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : آوانگاشت
آنگاه که در آسمان، نه ماه میتابد و نه خورشید
کورسوی ستارگان گمنام جلوهنمایی میکند
و به حق این زیبایی کمتر از آنها نیست
۱) به راستی در این سخن عبرتهاست برای عبرتگیرندگان
۲) عاقلان دانند!
نگارش شده در تاريخ : ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : آوانگاشت
چقدر این حس تعلق عجیب است.
و وقتی بیتعلق نگاه میکنی،
همه چیز متفاوت به نظر میسد.
امروز از صبح خیلی خوشحالم
از عامل خوشحالی ممنون!
نگارش شده در تاريخ : ۹ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : آوانگاشت
زیباست مخفی کردن دانستهای
برای جلوگیری از اضطراب
شاید هم برای سورپرایز!
نگارش شده در تاريخ : ۹ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : خودنگاشت
(اول)
تفالی به سعدی
طمع از دوست نه این بود و توقع نه چنین
مکن ای دوست! که از دوست جفا نپسندند
ما همانیم که بودیم و محبت باقی است
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند
(دوم)
میدانی مهم چیست و به سویش نمیشتابی
میدانی باید برنامه داشت و بیهوده صبح را شب میکنی
خوش به حال آنان که نمیدانند و نمیرسند!
و وای بر آنها که دانستهها را انباشته اند و ره به جایی نمیبرند
(سوم)
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ….
این عبارات را از شهید آوینی دوست دارم:
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر. من از یک راه طی شده، با شما حرف میزنم. من هم سالهای سال در یکی از دانشکدههای هنری درس خواندهام. به شبهای شعر و گالریهای نقاشی رفتهام .موسیقی کلاسیک گوش دادهام، ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده و در باره چیزهایی که نمیدانستهام گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پرفسوری و سبیل نیچه ای گذاشتهام و کتاب «انسان تک ساحتی» ِ «هربرت ماکوزه» را بی آنکه آن زمان خوانده باشمش، طوری دست گرفتهام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند، معلوم است که خیلی میفهمد. اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمیآید. باید درجست وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یک راه طی شده با شما حرف میزنم.
نگارش شده در تاريخ : ۸ شهریور ۱۳۸۸ و در بخش : آوانگاشت
مشت نمونه خروار است؟
شاید! اما نه هر مشتی!
مشت نمونه خروار هم شرایط دارد …