آرشیو "آوانگاشت" (RSS)
تلنگر
۲۴ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | دیدگاهها خاموش
رگههای شیدایی را که در آدمها میبینم ازشان خوشم میآید. بعد که مدتی میگذرد و میبینم آرام گرفتهاند؛ میترسم. ترس از اینکه به سرنوشتی مشابه دچار شوم. افتادن در وادی تکرار هم …
از سادهانگاری بیزارم
اورکا گفتن در مکانیک و ریاضی و … ایرادی ندارد
اما در برخی مسائل ابدا به سمت قطعیت نباید رفت
۷ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
.
سپر از دست میانداز …
.
۶ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
محتاجی!
محتاج تعریف ریز و درشت!
لذت میبرم دنیای جدیدی رو به کسی که سرگرم دنیای کوچیک خودشه معرفی کنم
۵ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
ریسک مدیریت چهار ماشین!
و لذتی که میماند
۴ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
چرا ما ناخواستنیهامون رو بهتر از خواستنیهامون میشناسیم؟
۳ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
خدا رو شکر …
تو دکتری!
۲ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
Think Big, Start Small
(؟)
چگونه میتوان به کودکان تصمیمگیری را آموخت؟
۱ فروردین ۱۳۸۹ | آوانگاشت | بدون نظر
(یک)
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
(دو)
امروز کودکی
در سبزههای تازه دمیده ز خاک عشق
با خندههای شاد و دلی پر ز شوق و شور
آزاد میدود
آعوش خود گشوده به سوی سرور و نور
ره توشه بر گرفته، پر امید و پر غرور
قصد سفر نموده به منزلگهی عزیز
نزدیک گشته راه
آن راه دیر ِ دور
این کودک عزیز و دلانگیز آشناست
گویا که روح من است و هزار بار
عاشقتر از من است
با شوق او درون من خسته زنده شد
موجی دوید تا که نجاتم دهد ز مرگ
آسودگی گریخت
آرام بودنم به عدم منتهی نشد
امروز شوق است آنکه فرمان میدهد
امروز رنگ آسمان آبی است
از پس این حجم ناپاکی
آبی زیبای او پیداست
امروز روزی دیگر است، آری
پر ز احساس خوش پرواز
پر ز عزم وصل و رهپویی
پر ز حس ناب یک آغاز
(سه)
*- من برگشتم!