آرشیو "خودنگاشت" (RSS)
مرگ+ خودناشناسی
۱۲ فروردین ۱۳۸۹ | خودنگاشت | دیدگاهها خاموش
راست است انگار، آری راست …
لحظه لحظه در کمین
بنشسته بیپروا!
گاه اندر خانه چشمم
ناگهان صد چشمه میزاید
گاه گاهی سوگ میزاید
گاه گاهی چهره بنماید
کاین منم، من … مــرگ!
اندکی بهتر ببینیدم!
من نه وهمم، نه خیال …
لحظه لحظه هرکجا … من پیش چشمانم!
لیک چشم از من به غفلت بسته میدارید ….
کاش
ای کاش … میدیدید
این سفر هر روزه پا برجاست
من فقط چون “نقطه آغاز″م
راهی ِ آن منزل ِ موعود ِ پابرجای میسازم
خوش به حال آنکه میبیند …
خوش به حال آنکه میداند …
*- گاهی شدیدا برای خودم غریبه مینمایم
۵ فروردین ۱۳۸۹ | خودنگاشت | بدون نظر
گوشهای از طبیعت دورود

دل، دانایی، بادیه
۹ شهریور ۱۳۸۸ | خودنگاشت | ۱ نظر
(اول)
تفالی به سعدی
طمع از دوست نه این بود و توقع نه چنین
مکن ای دوست! که از دوست جفا نپسندند
ما همانیم که بودیم و محبت باقی است
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند
(دوم)
میدانی مهم چیست و به سویش نمیشتابی
میدانی باید برنامه داشت و بیهوده صبح را شب میکنی
خوش به حال آنان که نمیدانند و نمیرسند!
و وای بر آنها که دانستهها را انباشته اند و ره به جایی نمیبرند
(سوم)
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ….
این عبارات را از شهید آوینی دوست دارم:
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر. من از یک راه طی شده، با شما حرف میزنم. من هم سالهای سال در یکی از دانشکدههای هنری درس خواندهام. به شبهای شعر و گالریهای نقاشی رفتهام .موسیقی کلاسیک گوش دادهام، ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده و در باره چیزهایی که نمیدانستهام گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پرفسوری و سبیل نیچه ای گذاشتهام و کتاب «انسان تک ساحتی» ِ «هربرت ماکوزه» را بی آنکه آن زمان خوانده باشمش، طوری دست گرفتهام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند، معلوم است که خیلی میفهمد. اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمیآید. باید درجست وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یک راه طی شده با شما حرف میزنم.
دلنشین
۱ شهریور ۱۳۸۸ | خودنگاشت | ۱ نظر
صدای شجریان و آلبوم گنبد مینا میچسبد وقتی میخواند:
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
…
این تصنیف ماهور زیبا با شعر سعدی هم حرف دل است:
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
پ.ن: آخر یک وردپرس قدیمیتر نصب کردم!
حذر کن
۵ مرداد ۱۳۸۸ | خودنگاشت | ۱ نظر
از آنچه میبینی بترس
وز آنچه نابینی مگو
کاین جماعت گرگتر باشند
تا جن و پری
پینوشت: این وردپرس تازگی سر ناسازگاری داره! از وقتی به روز رسانیش کردم اذیت میکنه. علت دیر آپ کردن هم همینه. میخوام اسبابکشی کنم به جوملا!
از نو …
۲۹ تیر ۱۳۸۸ | خودنگاشت | بدون نظر
(۱)
زخم دارم، اما نه زخم پیکار، که زخم بستر.
میخواهم قلمم را بردارم و به نبرد تمام واژههایی بشتابم که پنهان میکنند راز هستی را.
رمز پیروزی نبرد است؛ که در میدان کشته شدن بهتر تا اضمحلال تدریجی در بستر.
(۲)
آغازی دوباره!
Roozname.org
۹ خرداد ۱۳۸۸ | خودنگاشت | ۵ نظر
سلام به همهی دوستان خوبم.
این مدت که اینجا کمتر اومدم توی روزنامه کمابیش مشغول بودم. میخواستم اینجا روند سابق خودش رو داشته باشه و نوشتههای روزنامه در خود روزنامه بمونه. اما با توجه به رکودی که اینجا پیدا کرد گفتم بیام و مطالب روزنامه رو اینجا هم بنویسم. مطالبی که تا الان در روزنامه نوشتم اینها هستند.
اعلام عدم کاندیداتوری محمود احمدینژاد؟
روز طبیعت، سال اصلاح الگوی مصرف
دو مطلب هم از نوع معرفی طبیعت نوشتم که شاید خوشتان بیاید و شاید هوس سفر را در دلتان انداخت:
*- دوست دارم روندم به حالت عادی برگرده!
نا تمامها …
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ | خودنگاشت | ۶ نظر
(۱)
با نگاهی به جامعه اطرافمان میتوان روابط انسانی را به چند نوع کلی دسته بندی کرد:
۱) روابطی که از یک قانون بیرونی ناشی میشوند. قانونی که یک جامعه را شکل میدهد. رابطههای همکاری، هم دانشکدهای، هم دانشگاهی، همسایگی و … از این دستهاند. این رابطهها با یک اشتراک بیرونی (همان “هم”) ساخته میشوند و البته با بزرگتر شدن جامعهی ساخته شده سطح و کیفیت رابطه کاهش مییابد. مثلا در روابط همجهانی و همسیارهای و یا حتی هموطنی یا همشهری روابط بسیار کمتر است.
۲) روابطی که جامعه سهم چندانی در تعریف آن ندارد. برخی از این روابط از پیش و توسط طبیعت تعریف شدهاند مانند روابط والد و فرزندی، خواهر و برادری و هر رابطهی اینچنینی. برخی روابط نیز توسط خود فرد تعریف میشود. مانند رابطهی همسری و یا دوستی.
با ظهور دنیای مجازی نوع دیگری از رابطه شکل گرفت که فکر میکنم کمی با این دو متفاوت است. اغلب دوستیهای اینترنتی (به خصوص از نوع وبلاگی) بر مبنای یک “همفکری” شکل میگیرند. با مشاهدهی “هم” به نظر میآید که نوع این روابط از جنس روابط نوع اول است، از طرفی لفظ دوستی روابط نوع دوم را به ذهن میآورند …
(۲)
آری، نبود ِ بود ِ تو، بود مرا نابود کرد
چشمی که نگشودی به چشم، این چشمه را چون رود کرد
…
(۳)
این Day نه آن دی است که آید پس از خزان
…