آرشیو برای ماه اسفند ۱۳۸۷
۱۶ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
معصومیت متاعی است که در هیچ بازاری یافت نمیشود.
ودیعه ایست که باید نگهش داشت.
شاید چشمها بهترین نمود معصومیت باشند.
۱۵ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱ نظر
چرا دوستِ دوستم دوستِ من نیست؟!
۱۴ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۷ نظر
یاد بگیر از قیافه قضاوت نکنی
* سفر یک روزه به بوعلی و مارون
۱۳ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | بدون نظر
گاهی کارهایی که بر زمین ماندهاند روی دوش سنگینی میکنند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۳ نظر
گاهی یک سنگ کوچک تغییری در مسیر ایجاد میکند که …
به راهم لاابالی ای گذارید
که پروازم دهد تا مهر و ناهید
۱۱ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
کاغذ همان کاغذ است و چاپ و همان چاپ
یکی خلاقانه و دیگری برای خالی نبودن صفحه!
سلام اولینت ای نگارین
هنوزم حی و حاضر در مکان است
(شاید نباید اما چه چاره؟)
من نکردم خلق تا سودی کنم …
میگفت قبول کن فلانی تک –ِ! نظیر نداره!
گفتم همه همینطورن! کاش بفهمیم!
موذن از آن بگو …
باد مدتهاست که بر سر گلدستهی سرو اذان میگوید.
چشمها را که سهراب گفت …
گوشهایمان هم نیاز به شستن دارند.
*- این آواهای اذانی اثرات پست اذانی کمانگیر بود. این اذان را هم دوست دارم. کم نه! بسیار.
۱۰ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۳ نظر
استعینوا بالصبر و الصلوه
و انها لکبیره الا علی الخاشعین
وقتی صبرت نمیآید یا نماز برایت سنگین است …
۹ اسفند ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱ نظر
گاهی تیره میشوم!