دالان پر پیچ

 

آیا میتوانید به دنیا مانند یک Maze نگاه کنید.

استراتژیتان در قبال آن چیست؟

 

 

۱) تلاش برای دو بار رد نشدن از یک مسیر با علامت‌گذاری

۲) تلاش برای دیدن نمای بالا

۳) به دست آوردن نقشه

۴) عبور از روی maze

5) …

 

 

  1. الهام در ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۳۴ ق.ظ گفته است :

    راستش من فکر میکنم چیزی به اندازه دیدن نمای بالا لذت بخش نباشه

    [پاسخ به این نظر]

  2. ندا.ح در ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۵۳ ق.ظ گفته است :

    اوهوم اگه مسیر زندگیتو تا الان دنبال کنی فکر کنم دقیقاً یه همچین چیزی از آب دربیاد :-s
    من که گم شدم یه مدتی اما دوباره پیدا کردم راهمو :)>-
    :-\

    [پاسخ به این نظر]

  3. نسیم در ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۴۳ ق.ظ گفته است :

    سلام محمد جان.میدونی مار پیچت منو یاد چی انداخت؟ هزار توی داستان هری پاتر:d

    [پاسخ به این نظر]

  4. نسیم در ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۰۱ ق.ظ گفته است :

    تو مارپیچ حرکت کردن خیلی اسون تر از مارپیچه زندگیه. اخه مارپیچو عین پازل دوبار بری حفظ میشی اما مارپیچ زندگی سخته. همیشه یه مرحله متفاوت داره که ارائه کنه برات
    امیوارم موفق باشی تو این مارپیچ@};-

    [پاسخ به این نظر]

  5. sepideh در ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۸ ق.ظ گفته است :

    الان که با خودم فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که چقدر تنبلم آخه من همیشه دنبال اینم که نقشه بهم بدن و با اون مسیرمو پیدا کنم !باید خلاق بود….
    مگه نه؟؟؟؟؟!!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  6. me در ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۰۱ ق.ظ گفته است :

    راستش فکر نکنم توی زندگی واقعی چیزی مثل نمای بالا یا عبور از روی مارپیچ وجود داشته باشه چون ما در هر لحظه در همون لحظه جاری هستیم، یعنی وسط مارپیچ هستیم …
    نمای بالا رو میتونیم تجسم کنیم که میتونه درست باشه میتونه غلط. چ.ن ما توی دنیای سه بعدی هستیم و از ابعاد ۴ هیچ خبری نداریم.
    علامت گذاری هم میتونه کمک کنه اما نه لزوما چون ممکنه مارپیچ چند تا راه خروج داشته باشه و ممکنه لازم باشه از یک مسیر دو بار گذشت …
    اصلا نمیدونم میشه برنامه ریزی کرد یا نه؟ من که حس میکنم نمیشه چون زندگی قابل پیش بینی نیست و مسیرو خودمون میسازیم، برامون نساختن از قبل. پس پیچ و خمهای مسیر آینده هنوز معلوم نیست که بخوایم براشون برنامه ریزی کنیم.

    [پاسخ به این نظر]

  7. مینو در ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۱۶ ق.ظ گفته است :

    نه محمد دنیا مثل یه maze نیست
    حتی وقتی گذشته رو مرور می کنی بازم نمیشه یه نمای بالا از زندگی دید چون واقعا نمیشه فهمید اگه بین مثلا ۴ راه اون یکی رو انتخاب کرده بودی آخرش چی می شد حتی توی راهی که رفته بودی اگه یه راه فرعی دیگه رو پیش می گرفتی چی می شد یا به کجا می رسید
    یاد مباحث جبر و اختیار افتادم تا کجاش ما مختاریم و کجاها جبره؟

    به زندگی این جوری نگاه کردن خیلی پیچیدش می کنه من فکر می کنم ما زندگی نمی کنیم تا مسیرها رو ببینیم و اونها رو طی کنیم
    ما زندگی می کنیم تا هر راهی تاکید می کنم هر راهی یه چیزی در درون خودمون رو منفجر کنه
    اصل ماجرا یه چیز دیگس شاید
    راه ها رو طی می کنیم تا به خودمون برسیم خنده داره خودی که با خودمونه اما راه میریم تا اون کشف شه
    یاد یه جمله ای توی کتاب راز فال ورق افتادم مال یوستین گوردر
    پسری که با پدرش تنها زندگی می کرد داشت به رفتن مادرش فکر می کرد می گفت اون خودشو گم کرده بود رفت تا خودشو پیدا کنه.
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  8. الهام در ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۵ ق.ظ گفته است :

    منم با نظر مینو موافقم که نمیشه یه نمای بالا از زندگی رو دید ولی معتقدم آدما هر چقدر که روح بلندتری داشته باشن میتونن نمای وسیعتری از راههای پر پیچ و خم اطرافشون داشته باشن و برعکس وقتی روح کوچکی داشته باشیم فقط دایره ای محصور به خود رو میبینیم نه هیچ چیز دیگری و به همین خاطر، گاهی مدتها در یک دور باطل و مسیر تکراری دور خودمون میچرخیم؛ چون چشم اندازی از انتهای مسیرهایی که ابتداشون خیلی سخت به نظر میاد نداریم و حاضر نیستیم در اون راهها قدم بگذاریم.
    من یهد اللّه فهو المهتدی و من یضلل فاولئک هم الخاسرون

    [پاسخ به این نظر]

  9. یک نفر در ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۷ ق.ظ گفته است :

    تشبیه جالبی بود. تا حالا بهش فکر نکرده بودم. من فکر می کنم تجربه لازم برای گذر از این مارپیچ تو خود مارپیچ به دست می آد. فقط مهمه که چقدر از تجربه هایی که کسب کردی برای پیش بینی مسیر بعدی استفاده کنی. یعنی تجربه تمام مسیر هایی که به بی راهه رفته، یا به بن بست خورده. و طبیعتاً یه مقداری شانس! اما مگه می شه زندگی رو از بالا نگاه کرد؟ ما از آینده اطلاعی نداریم، فقط می تونیم گذشته رو از بالا ببینیم. به دست آوردن نقشه هم با اطلاعات ما مقدور نیست. من به علامت گذری مسیر و نت برداری از روش گذر از راه های موفق و نا موفق رای می دم!

    [پاسخ به این نظر]

  10. نیایش در ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۷:۳۰ ب.ظ گفته است :

    سلام نگارنده گرامی
    همیشه مطالبت عالین ..
    اگه دنیا مثل یه maze باشه من تلاش برای دو بار رد نشدن از یک مسیر با علامت‌گذاری رو ترجیح می دم :d .. این بنظرم عالیه . :d

    [پاسخ به این نظر]

  11. نیایش در ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۷:۳۵ ب.ظ گفته است :

    در جواب سئوالت باید بگم آره .. اما صد سالی یه بار بهش سر می زنم .. خواستی خبرم کن .
    .
    .
    در مورد نوشته من :
    خب میدونی در رابطه با عاشق ماندن خیلی از فاکتورها هستند که به نظر من مهمن .. وفاداری می تونه یکی از مهمترینش باشه .. ابراز عشق (البته منظورم این نیست که دم به دقیقه بهم عشقشونو ابراز کنن ، راههای مختلفی داره ) .. اینم خیلی مهمه و … خیلی چیزای دیگه .. که اگه بهش توجه نشه کلاً عشق و عاشقی از یاد می ره ;)
    در رسم عاشقی تلاش هر دو نفر بسیار لازمه
    سبز باشی دوست من @};-

    [پاسخ به این نظر]

  12. نیایش در ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۷:۳۸ ب.ظ گفته است :

    نظرت چیه ؟

    [پاسخ به این نظر]

  13. مسافر در ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۲ ب.ظ گفته است :

    کاش استراتژی باشد[-o<
    خود را می سپاریم به پیچ های پی در پی ؛نه نگاهی به بالا و نه تلاشی برای علامت گذاری.می رویم و می رویم به تکرار@};-

    [پاسخ به این نظر]

  14. زامیاد در ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹ ق.ظ گفته است :

    نظرت در مورد من کاملا درسته دوست قدیمی!
    در ضمن من دوست دارم با کله برم تو شکم این maze و اونقدر توش بگردم تا راهشو خودم پیدا کنم!

    [پاسخ به این نظر]

  15. neyayesh در ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۰ ب.ظ گفته است :

    بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
    شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
    آسمان آبی و ابر سپید
    برگهای سبز بید
    عطر نرگس ، رقص باد
    نغمه و بانگ پرستوهای شاد
    خلوت گرم کبوترهای مست
    نرم نرمک میرسد اینک بهار
    خوش بحال روزگار ..

    دوست گرامیم .. بهارت جاودان [گل]

    [پاسخ به این نظر]

 

 

 

[ RSS نظرات این نوشته ] - [ ارسال بازتاب ]