آرشیو برای ماه بهمن ۱۳۸۷
یک پست مناسبتی
۲۲ بهمن ۱۳۸۷ | خودنگاشت | ۱۰ نظر
۱۷ فروردین ۸۵ اولین پرندهای که ساختیم پرواز کرد.
روی پایمان بند نبودیم. به جرات میگویم که تا مدتها فول آو انرژی بودیم!
همان روز عضو تیممان که هنوز از شهرستان برنگشته بود خبردار شد و بیاندازه شادمان (مطمئنا کمتر از ما که در تست پرواز حضور داشتیم).
پدر و مادرهایمان هم خوشحال بودند.
امروز که به فیلم آن روز نگاه میکنم حس زیبایی درونم موج میزند.
مطمئنم پدر و مادرها حسشان بیشتر افت کرده است.
فردا برای من هنوز هم خاطرهی خوبی است.
بعید میدانم حس چندانی در نزدیکترینهایم ایجاد کند.
برای فرزندم شاید فیلم سقوطهایمان جذابتر باشد*!
نتیجهگیری: آنهایی که در متن یک رخداد بودهاند درکشان از آن رخداد قویتر است و مرور زمان کمتر بر روی حس آن روزشان اثر میگذارد. اگر میخواهید رخداد برای فرداییان هم عزیز باشد باید به راههای انتقال حس فکر کنید.
خودمانیتر: آپولوی انقلاب را که هوا کردید برای خودتان بینهایت عزیز است. میدانم. اما برای امروز و فردا چه فکری کردهاید؟ درصد کسانی که در متن وقایع نبودهاند روز به روز در حال افزایش و درصد آنها که بودهاند رو به کاهش است.
(این مطلب در مورد جنگ و بسیاری موارد دیگر هم صدق میکند.)
*- این فیلمهای سقوط را خودم هم بیاندازه دوست دارم و تمام روزها و شبهایی را که فکر و ذکرم سقوط بود و گزارش سقوطهای مختلف را میخواندم و …
عکس زیر برکهای است که پس از هر سقوط سراغش را میگرفتیم.
۲۲ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۳ نظر
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
۲۱ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۴ نظر
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت!
۱) نه که خیلی هم درس خوندم :دی
۲) پایگی خودم رو برای مصرع دوم اعلام میکنم!
۲۰ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
به مدیریت موقعیتی (situational management) فکر میکنم.
آیا این قابلیت را دارید که یک پیامبر دروغین شوید؟
کافی است وقتی از شما تعریف میکنند باور کنید!
۱۹ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱۲ نظر
ما العقل؟
قال – علیه السّلام ـ:
ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان
اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱، ح ۳
از امام صادق ـ علیه السّلام ـ سئوال شد عقل چیست؟
حضرت در جواب فرمودند: عقل چیزی است که با آن خدا عبادت می شود و بهشت اکتساب می گردد
به راستی عقل چیست؟
ترجمه انگلیسی آن را کسی میداند؟!
چرایی نوشتن (۲)
۱۸ بهمن ۱۳۸۷ | خودنگاشت | ۳ نظر
در راستای پست قبلی که “چرا مینویسیم؟” و از آنجا که میدانستم این سوال تنها سوال من نیست سری هم به اینترنت زدم. این هم گزیدهای از گشت و گذارهایم:
ارنست کاسیرر می گوید : “همان گونه که دانشمند کاشف قوانین و حقایق این جهان است هنرمند کاشف صورتهای جهان است”. نویسنده کاشف است ، چه صورتها و فرمهایی از زندگی و رفتار انسان ارائه کند ، چه حقایق و واقعیتهایی را روشن کند ، چه زندگی ای ترسیم کند و چه اندیشه هایی را برای درک عمیق تر و بینش وسیع تر ، به دیگران ببخشد.
ادبیات، جهان غریبی است و هیچ دلیل منطقی برای ورود به آن وجود ندارد. کتابخوانی، کتابخواری و نوشتن، معلوم نیست چرا و از چه زمانی شروع می شود. مارکز در آغاز سفری خانوادگی ؛ ناگهان زبان داستان نویسی اش را کشف کرد، به خانه برگشت و هجده ماه بعد ” صد سال تنهایی” متولد شد.
ویل دورانت در مقدمه ” تفسیرهای زندگی” می نویسد: ” چرا نوآموز هشتاد و چهار ساله پس از نیم قرن غوطه خوردن در فلسفه و تاریخ، ناگاه به نگارش کتابی درباره ادبیات دست می یازد؟ در این زمینه چه صلاحیتی دارد؟ چه می تواند بگوید که مدتها پیش از او متخصصانی که زندگی شان را سراسر وقف مطالعه ادبیات کرده اند، نگفته باشند؟ و با این همه ادبیات نخستین عشق معنوی من بوده است…”
قبل از هر چیز باید مشخص بشود چرا می نویسیم و اینجا به خصوص دشواری کار آغاز می شود. چرا که دقیقا به خاطر کنار رفتن عنصر اقتصادی و پر رنگ تر شدن عنصر علایق و کشش های شخصی این گزینه بسیار پیچیده و گوناگون می شود. اما محرک ما برای وب لاگ نویسی را شاید به سه دسته اصلی بتوان تقسیم کرد:
۱ – می نویسیم تا تاثیر بگذاریم؟ زیرا پیامی داریم ویا رسالتی برای خود و یا عقیده امان قائلیم و از وب لاگ برای رساندن این پیام به دیگران استفاده می کنیم؟
۲ – می نویسیم تا با دیگران ارتباط بگیریم؟ درد دل کردن؟ نیاز به پیدا کردن دوستان جدید؟ علاقه به ارتباط گرفتن به طور اعم یا جستجوی دوستانی که عقاید و نظرات مشترک با ما دارند به طور اخص، مثلا موسیقی، نرم افزار و … ؟۳ – می نویسیم زیرا به نوشتن به طور کلی و روزنامه نگاری به طور مشخص علاقه داریم؟
و البته می تواند مخلوطی از دو یا هر سه موارد فوق باشد…
خب اولش جانمان گرم است ومی نویسیم تا دنیا را تغییر دهیم. فرض کنیم محلمان می گذارند وچارچنگولی می نشینند و آثارمان را می خوانند و این اتفاق هم می افتد. با این حال این هدف اگرچه نا مقدس نیست ولی ادبیات را به گونه ای ابزاری می کند.
…
می نویسیم تا جامعه ی خودمان را تغییر دهیم . این عقب نشینی یک قدم به نفع ادبیات است اما آن را از ابزاری کردن نجات نمی دهد. تازه شاید هم پس ازمدتی تیز بگیریم که تغییر جهان از تغییر دور و بری ها راحت تر است.
…
شاید می نویسیم تا خودمان را تغییر دهیم. این یکی ابزاری بودن ادبیات را لااقل چون برای شخص خودمان است تا حدودی کمرنگ می کند.می نویسیم تا دنیای خودمان را بسط دهیم . اگر در عالم واقع به دیالوگ محل آن حیوان نجیب هم نمی گذاریم در داستان فرصت می دهیم محکوممان کنند پلشتی های روحمان را یادآور شوند و از دژ قطعیت و جزمیت به پایین پرتمان کنند.
در پی چیستیم؟! آیا در پی نوشتنیم؟ آن هم «خوب» نوشتن؟ یا اینکه چون «دست ما کوتاه است و خرما بر …» مجبور به نوشتن می شویم؟ آیا می خواهیم خود و دیگران – و شاید خدا را – (بهتر!) بشناسیم؟ آیا دغدغة ما «شناخت» است آن چنان که تاکنون معرفت شناسی در صدر تفحص فلسفی قرار داشته؟ در پی کسب آرامشیم؟ حتی به قیمت افشای آنچه تاکنون مکتوم و مکنون مانده؟ در پی کشف «حقیقت»ایم یا در افسانه ها و تخیلات خود دست و پا می زنیم؟ در پی آنیم که خود و «ارزش»های خاص خود را کشف یا حتی خلق کنیم و دریابیم که به راستی چه انتظاری از ما می رود؟ یا در پی یافتن عقیده ای که ارزش زیستن را حتی تا پای جان(!) داشته باشد؟
زنی که روزی یک نامه ی چهار صفحه ای برای معشوقش می نویسد، جنون نوشتن ندارد، فقط زنی عاشق است. اما دوست من که نامه های عاشقانه اش را زیراکس می کند تا شاید روزی بتواند آنها را چاپ کند، جنون نوشتن دارد. شوق نامه نویسی، خاطره نگاری یا نوشتن تاریخچه ی خانوادگی (برای خود یا خانواده بلافصلمان) جنون نوشتن نیست؛ شوق نوشتن ـ که تنها هدف آن، پیدا کردن خوانندگان ناشناس باشد، جنون نوشتن است. به این معنا، راننده ی تاکسی و گوته در شور و برانگیختگی واحدی با هم شریکند. آنچه گوته را از راننده ی تاکسی متمایز می کند، نتیجه ی آن شور و برانگیختگی است، نه خود آن.
انسان نخستین هم که نوشتن نمی دانست ، احساس آن را داشت که دیگر همنوعان خود را گرد آتش جمع کند و از شکار بگوید و از زندگی اش .
انسان غارنشین هم که دیوار غارها را کشف کرده بود و تیزی نوک تیشه اش را، خوب می دانست با سنگها چه بگوید تا گفته هایش محفوظ بماند.
نویسنده امروز به هر دلیلی که می نویسد، دارد می نویسد و این ارزشمند است که کلمه ، جای خیلی چیزهای دیگر را گرفته است و بیانگر دنیای متفاوت انسانهاست .
این آخری مطلب جالبی داشت. گفتگویی با چند نویسندهی مطرح عرب و بررسی مقولهی نوشتن. حوصله داشتید بخوانیدش.
پینوشت: نوشتن خودم از دلایل نوشتنم بماند برای کمی بعدتر!
مرتبط: چرایی نوشتن …
۱۸ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۵ نظر
من تنهایی را دوست ندارم!
شاید چون استفاده از آن را نیاموختهام!
۱۷ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | بدون نظر
اگر در ذهنت معنای چیزی را عوض کنی تا وقتی در موردش ار تو پرسیدند جوابی راضی کننده بدهی که دروغ هم نباشد …