آرشیو برای ماه بهمن ۱۳۸۷
۳۰ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۳ نظر
چقدر خوب است که بر زبانمان همان چیزهایی جاری شود که باید.
۲۹ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱ نظر
آنتیویروست چیه؟
تشابه زیادی بین ویروسهای فکری و بدنی با ویروسهای کامپیوتری هست. نه؟
۲۸ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
با خدا که لج میکنی با خودت لج کردی!
۲۷ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
حسی که موقع نوشتن داریم همراه همیشگی نوشتههامونه!
وقتی اینطوری زل زدی به من
معلومه غذا از گلوم پایین نمیره
.
.
.
من که غذامو باهات شریک شدم
اما تو حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکردی!
.
.
.
میدونی؟
آدم باید به نیازمند کمک کنه. نه کسی که از تنبلی چشمش به دست مردمه.
.
.
.
گربههای دانشگاه مرفهین بیدردی هستن!
۲۶ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
دوستم برایم از وضع جامعه میگفت
که چقدر خیلی چیزها راحت شده
اینکه دیگر خیلی چیزها گناه محسوب نمیشود
و خیلی چیزهای دیگر
گفتم عجب مملکت گل و بلبلی شده!
گفت گل و بلبل نیست که. تمام دنیا همین است. اینها چیزهای عادی ایه.
چیزی نگفتم و تا آخر شنیدم. دوست داشتم بدانم بی آنکه ببینم!
خوشحالم که برایم خیلی چیزها که میگفت هنوز عادی نیست! ممکن است یک روز عادی شود اما امیدوارم آن روز هم از فرط عادی شدن در جامعه نباشد.
برای آنهایی که اهل تقلیدند:
فکر میکنید فردا اگر فتوای مرجعتان در آن دنیا غلط از آب درآمد همهی کارهایی که را که به فتوای او انجام دادید به پای او مینویسند؟ نکند مقلّدیم و معذور؟!
۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱ نظر
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش …
«دیوان شمس»
۲۴ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۵ نظر
یکی از راههای روئینتن بودن به جای شستشو در فلان رود تغییر تعریف از ضربه است. وقتی ضربهای وجود نداشته باشه نیازی نیست ضربهپذیری بالا باشه.
* رهــــــــــــایی از فکر کنکور!
۲۳ بهمن ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۵ نظر
گاهی دنبال کسی (یا گروهی یا اندیشهای یا …) میگردیم که قبولش داشته باشیم و او ما را تایید کند تا کاری که از آن احساس گناه به سراغمان میآید را با خیال راحت انجام دهیم!