دوستان

آرشیو مطالب

اشتراک مطالب!

خانه!

درباره آوانگاشت

روزی روزگاری در دیار بلاگفا وبلاگهایی داشتم با نامهای خودنگاشت و ذهن-آوا. این آدرس در واقع ترکیبی از دو وبلاگ قبلی است. سمت راست صفحه آواهای روزانه‌ام را و سمت چپ خودنگاریهایم را می‌گذارم. البته فکر می‌کنم نوع مطالب خودنگاشت کمی تغییر کند.

 

نگارنده

در خودنگاشت نگارنده بودم، در ذهن-آوا آوانگار و اینجا محمد اکبرخواه! همچنان به اسم نگارنده علاقمندم!


Up | Down | Top | Bottom
...



بایگانی بهمن, ۱۳۸۷

چهارشنبه, بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷

 

چقدر خوب است که بر زبانمان همان چیزهایی جاری شود که باید.

 

سه شنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷

آنتی‌ویروست چیه؟

 

تشابه زیادی بین ویروسهای فکری و بدنی با ویروسهای کامپیوتری هست. نه؟

 

دوشنبه, بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷

با خدا که لج می‌کنی با خودت لج کردی!

 

یکشنبه, بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷

 

 

 

 

حسی که موقع نوشتن داریم همراه همیشگی نوشته‌هامونه!

 

  

 

وقتی اینطوری زل زدی به من

معلومه غذا از گلوم پایین نمی‌ره

.

.

.

من که غذامو باهات شریک شدم

اما تو حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکردی!

.

.

.

میدونی؟

آدم باید به نیازمند کمک کنه. نه کسی که از تنبلی چشمش به دست مردمه.

.

.

.

گربه‌های دانشگاه مرفهین بی‌دردی هستن!

 

 

 

شنبه, بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷

دوستم برایم از وضع جامعه می‌گفت

که چقدر خیلی چیزها راحت شده

اینکه دیگر خیلی چیزها گناه محسوب نمی‌شود

و خیلی چیزهای دیگر

 

گفتم عجب مملکت گل و بلبلی شده!

 

گفت گل و بلبل نیست که. تمام دنیا همین است. اینها چیزهای عادی ایه.

 

چیزی نگفتم و تا آخر شنیدم. دوست داشتم بدانم بی آنکه ببینم!

خوشحالم که برایم خیلی چیزها که می‌گفت هنوز عادی نیست! ممکن است یک روز عادی شود اما امیدوارم آن روز هم از فرط عادی شدن در جامعه نباشد.

 

 

برای آنهایی که اهل تقلیدند:

فکر می‌کنید فردا اگر فتوای مرجعتان در آن دنیا غلط از آب درآمد همه‌ی کارهایی که را که به فتوای او انجام دادید به پای او می‌نویسند؟ نکند مقلّدیم و معذور؟!

 

جمعه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش …

 

«دیوان شمس»

 

پنجشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۷

یکی از راههای روئین‌تن بودن به جای شستشو در فلان رود تغییر تعریف از ضربه‌ است. وقتی ضربه‌ای وجود نداشته باشه نیازی نیست ضربه‌پذیری بالا باشه.

 

 

* رهــــــــــــایی از فکر کنکور!

 

چهارشنبه, بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷

 

گاهی دنبال کسی (یا گروهی یا اندیشه‌ای یا …) می‌گردیم که قبولش داشته باشیم و او ما را تایید کند تا کاری که از آن احساس گناه به سراغمان می‌آید را با خیال راحت انجام دهیم!