من و باباطاهر:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
نمیخواهی شوی آلودهی ننگ
مخسب آن دم که بوی جنگت آیو
بعضی هزینه ها رو باید کرد. اگر امروز نه … فردا!
نگارش شده در تاريخ : ۲۴ دی ۱۳۸۷ و در بخش : آوانگاشت ۲ نظر
آخرين تغييرات در تاريخ : 15 ژانویه 2009 و ساعت : 00:24
من و باباطاهر:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
نمیخواهی شوی آلودهی ننگ
مخسب آن دم که بوی جنگت آیو
بعضی هزینه ها رو باید کرد. اگر امروز نه … فردا!
سلام محمد عزیز٫
انگار تو و بابا طاهر یه مقداری به خودتون گیر دادید.البته خیلی پیش می اید که ادم کاری انجام بده و بعد و واقعا احساس کنه جهان با این فراخی برایش تنگ و تاریک شده.یا گاه۸ی ادم واقعا خودش جلوی پای خودش سنگ میاندازه و این بدتره چون در اون صورت هیچ کس را غیر خودش نمیتواند مقصر بشناسه و این بار باید کمی بیشتر با خودش صادق باشه. اما البته ملامت کردن هم همیشه دردی را دوا نمیکنه و فکر کنم فقط برای پیش گیری از یه بار دیگه خوبه اما پیدا کردن راه حل احتمالا مفید تر خواهد بود.
:”>:”>:”>:”>:”>یه بیت شعر نوشتی یه صفحه نظر دادم. شرمنده:”>:”>:”>:”>
با اینکه بعضی هزینه ها را باید امروز کرد نه فردا موافقم
شاد و موفق در پناه حق
[پاسخ به این نظر]
سلام محمدجان….نامه ای که شاندل به دولاشاپل نوشته چقدر عمیق و تازه است انگار این نامه تک تک ماست به هم نوعان زمینیمون من خیلی این نامه ها دوست دارم شاید حق با تو باشه دکتر خود شاندله و معشق غیابیش همون شاپل….چقدر احساساتت لطیف و صمیمی بود منو با خودش برد باز باز باز…

فقط آنهایی که مانند کودکان باشند می توانند به قلمرو سلطنت خداوند وارد شوند…… مسیح (ع)
[پاسخ به این نظر]