اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بیتو بندست و حیات بیتو زندان
که خلاص بیتو بندست و حیات بیتو زندان
“سعدی”
نگارش شده در تاريخ : ۲۸ آبان ۱۳۸۷ و در بخش : آوانگاشت ۲ نظر
آخرين تغييرات در تاريخ : 18 نوامبر 2008 و ساعت : 23:06
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
سلام نگارنده عزیز٫شعر خیلی زیبایی انتخاب کرده بودی.در مورد پیرزن توی مترو همیشه افراد پیر منو به این خیال میبرن . خیلی چیز های دیگه هم البته.راستی میتونی یه کاری کنی که قسمت نظرات تو یه صفحه جدا باز شه؟ این طوری میشه همه پست ها رو ببینم و یک جا نظر بدم:”> آخه میترسم چند تا نظر یه بار بدم ثبت نشه
برای سمت چپ هم به جای خودش نظر میذارم


[پاسخ به این نظر]
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من میروم؟ او میکشد قلاب را
[پاسخ به این نظر]