آرشیو برای ماه آبان ۱۳۸۷
۳۰ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۱ نظر
M-A: hame chiz az man shoroo mishe!
M-A: yani man ke taghir konam hame chiz dorost mishe
M-A: vaze khodam
M-A: vaze jame’e
M-A: vaze doostam
M-A: in manam ke bayad taghir konam
M-A: MAN!
M-A: MAN as mankind, the human being!
قالیباف دم خونمون برام کانتر گذاشته!
۲۹ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۴ نظر
یکی از مهمترین بدیهای اشعار حافظ و مولوی و … این است که بیخودی حس عرفانی به آدم میدهد!
جداً بد است! خیلی بد!
من از گفتن اشعار عشقی و عرفانی توبه کردهام (توبهی مشروط). علتش هم مشخص است! شاید یک روز متن توبهام را همین بغل گذاشتم!
۲۸ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
که خلاص بیتو بندست و حیات بیتو زندان
۲۷ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۳ نظر
هر مریضی جسمی یک ریشه روحی دارد.
آتش بس!
۲۶ آبان ۱۳۸۷ | خودنگاشت | ۹ نظر
فعلا تا چند ماه نه جنگ و نه صلح … آتشبس!

اما دوست ندارم مثل کسانی که آتشبس کردهاند باشیم!
وقتی عکس شمع میگذارم یعنی به کمکت نیازمندم … ای مهربانترین مهربانان!
(من هم در راستای اثبات حسن نیت تحقیقم را شروع میکنم، میدانی که اگر مستقیم هم تاثیر نگذارد غیر مستقیم صلحمان را آسانتر میکند!)
۲۶ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۲ نظر
پیرزن رنجور و خسته بر صندلی مترو نشسته بود و من گویا در ذهنش به عقب باز میگشتم تا دورترین زمانها … تا زمان خوش عاشقی!
و امروز تصویر دیگری این روند را کامل کرد … کودکی که با شیشهی شیری سرگرم است …
۲۵ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | بدون نظر
علاوه بر به دست آوردن اعتماد سلب شده افتخارآفرینی هم میکنم!
۲۴ آبان ۱۳۸۷ | آوانگاشت | ۴ نظر
به تماشای چه بنشستهای ای دوست؟ پریشانیم؟
رحم مکن! بندِ کمر بند به ویرانیم!
.
.
.
هنوز چند دقیقهای نگذشته بود که …