آرشیو برای ماه آبان ۱۳۸۷

M-A: hame chiz az man shoroo mishe!

M-A: yani man ke taghir konam hame chiz dorost mishe

M-A: vaze khodam

M-A: vaze jame’e

M-A: vaze doostam

M-A: in manam ke bayad taghir konam

M-A: MAN!

M-A: MAN as mankind, the human being!

 

قالیباف دم خونمون برام کانتر گذاشته!

 

یکی از مهمترین بدیهای اشعار حافظ و مولوی و … این است که بیخودی حس عرفانی به آدم می‌دهد!

جداً بد است! خیلی بد!

 

من از گفتن اشعار عشقی و عرفانی توبه کرده‌ام (توبه‌ی مشروط). علتش هم مشخص است! شاید یک روز متن توبه‌ام را همین بغل گذاشتم!

 

اگرم نمی‌پسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی‌تو بندست و حیات بی‌تو زندان
“سعدی”

 

 

 

هر مریضی جسمی یک ریشه روحی دارد.

 

آتش بس!

 

فعلا تا چند ماه نه جنگ و نه صلح … آتش‌بس!

 

 

اما دوست ندارم مثل کسانی که آتش‌بس کرده‌اند باشیم!

وقتی عکس شمع می‌گذارم یعنی به کمکت نیازمندم … ای مهربانترین مهربانان!

(من هم در راستای اثبات حسن نیت تحقیقم را شروع می‌کنم، می‌دانی که اگر مستقیم هم تاثیر نگذارد غیر مستقیم صلحمان را آسانتر می‌کند!)

 

پیرزن رنجور و خسته بر صندلی مترو نشسته بود و من گویا در ذهنش به عقب باز می‌گشتم تا دورترین زمانها … تا زمان خوش عاشقی!

و امروز تصویر دیگری این روند را کامل کرد … کودکی که با شیشه‌ی شیری سرگرم است …

 

 

علاوه بر به دست آوردن اعتماد سلب شده افتخار‌آفرینی هم می‌کنم!

 

به تماشای چه بنشسته‌ای ای دوست؟ پریشانیم؟

رحم مکن! بندِ کمر بند به ویرانیم!

.

.

.

هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که …