تلنگر

رگه‌های شیدایی را که در آدمها می‌بینم ازشان خوشم می‌آید. بعد که مدتی می‌گذرد و می‌بینم آرام گرفته‌اند؛ می‌ترسم. ترس از اینکه به سرنوشتی مشابه دچار شوم. افتادن در وادی تکرار هم …

از ساده‌انگاری بیزارم
اورکا گفتن در مکانیک و ریاضی و … ایرادی ندارد
اما در برخی مسائل ابدا به سمت قطعیت نباید رفت

مرگ+ خودناشناسی

راست است انگار، آری راست …
لحظه لحظه در کمین
بنشسته بی‌پروا!
گاه اندر خانه چشمم
ناگهان صد چشمه می‌زاید
گاه گاهی سوگ می‌زاید
گاه گاهی چهره بنماید
کاین منم، من … مــرگ!
اندکی بهتر ببینیدم!
من نه وهمم، نه خیال …
لحظه لحظه هرکجا … من پیش چشمانم!
لیک چشم از من به غفلت بسته می‌دارید ….
کاش
ای کاش … می‌دیدید
این سفر هر روزه پا برجاست
من فقط چون “نقطه آغاز″م
راهی ِ آن منزل ِ موعود ِ پابرجای می‌سازم

خوش به حال آنکه می‌بیند …
خوش به حال آنکه می‌داند …

*- گاهی شدیدا برای خودم غریبه می‌نمایم

.

سپر از دست میانداز …

.

محتاجی!

محتاج تعریف ریز و درشت!

لذت می‌برم دنیای جدیدی رو به کسی که سرگرم دنیای کوچیک خودشه معرفی کنم

ریسک مدیریت چهار ماشین!

و لذتی که می‌ماند

گوشه‌ای از طبیعت دورود

http://khodnegasht.persiangig.com/dorood1.JPG

http://khodnegasht.persiangig.com/dorood2.JPG

http://khodnegasht.persiangig.com/dorood3.JPG

http://khodnegasht.persiangig.com/dorood4.jpg

چرا ما ناخواستنی‌هامون رو بهتر از خواستنی‌هامون می‌شناسیم؟

خدا رو شکر …

تو دکتری!